خانه نارنجی

این وبلاگ حالت روحی الان منه! خانه ای مجازی برای تنهایی هایم

سر سپــــــرده
ساعت ٤:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱۳   کلمات کلیدی: ادبیات ،شعر ،عشق
 
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم 
 
 
یک عمر دور و تنها ... تنها به جرم این که
او سرسپرده می خواست من دل سپرده بودم
 
 
یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم 
 
 
در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم
 
 
وقتی غروب می شد ... وقتی غروب می شد ...
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم
 
 
#محمد علی بهمنی #دلگیر #غروب پنجشنبه کم از غروب جمعه نیست