خانه نارنجی

این وبلاگ حالت روحی الان منه! خانه ای مجازی برای تنهایی هایم

اندر احوالات غزلسرایی و زلفون یار
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱۳   کلمات کلیدی: ادبیات ،شعر ،چهرازیطور
 
 
"یک دست جام باده و یک دست زلف یار"

اینجا شاعر در واقع هسته ی اتم رو شیکونده دیگه
شما یه لحظه تجسم کن،
اصن داغان میکنه ..
قطعا مولوی اون موقه شیراز پیش حافظ و سعدی بوده
یه دوره همی جمو جور
شراب شیراز و
مــستیه لایتناهی
در جوار یار
حالا زلف یارو شما تو اون لحظه تجسم کن...
در راستایی که شاعر نوع زلف یارو مشخص نکرده
انتخاب رو بر عهده ی مخاطب قرار داده
به نظر من زلف یار باید فررر باشه رنگشم خرمایی یا سیاه اصیل باشه
لازم به ذکر است که زلف یارو بلوندو صورتشو بور تجسم نکنید
آخه اون موقه داف وارداتی نداشتیم 
بعد فک کن
این اتفاقا در حالیه که رو ایوون نشستنو باد میزنه به مو های یارو
خلاصه که قیامتی بوده
 
 
نگارنده از همین تیریبون برائت خود را از شاعر اعلام کرده چون ما ازون خونواده هاش نیسسیم نیشخند