خانه نارنجی

این وبلاگ حالت روحی الان منه! خانه ای مجازی برای تنهایی هایم

یک کلمه سه حرفی
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱٧   کلمات کلیدی: ادبیات ،زندگی ،مونولوگ

توی یک جمع شسته بودم

بیحوصله بودم

طبق عادت همیشگی مجله را برداشتم ورق زدم

مداد لای آن را برداشتم

همینکه توی دلم خواندم سه عمودی یکی گفت بگو بلند بگو!

گفتم یک کلمه سه حرفیه از همه چیز برتر است..

حاج آقا گفت : پول

تازه عروس مجلس گفت : عشق

شوهرش گفت : یار

کودک دبستانی گفت : علم

حاج آقا پشت سر هم گفت : پول اگه نمیشه ، طلا ، سکه 

گفتم حاج آقا اینا نمیشه،

گفت پس بنویس مال

گفتم : حاج آقا بازم نمیشه

گفت : جاه

خسته شدم، با تلخی گفتم : نمیشه

دیدم ساکت شد.

مادربزرگ پیر گفت : عمر

سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت : کار

محسن خندید و گفت : وام

یکی از آن وسط بلند گفت : وقت

یکی گفت : آدم

دوباره یکی گفت : خدا

خنده تلخی کردم و مداد را گذاشتم سر جایش

اما فهمیدم تا همه واژه های زندگی کسی را نداشته باشی حتی

یک واژه سه حرفی آن را هم نمیتوانی بفهمی

هرکس جدول زندگی خود را دارد ..

هنوز به آن کلمه سه حرفی فکر میکنم

که شاید کودک پابرهنه بگوید : کفش

کشاورز بگوید : برف

لال بگوید : حرف

ناشنوا بگوید : صدا

نابینا بگوید : نور

و من هنوز در فکرم ...

 

((صادق هدایت))